اندر احوالات گل پسرم....
سلام کنجد مامان ... امروز که دارم برات مینویسم چند روزیبیشتر به تولدت نمونده ....و من مثل پارسال که باشوق و بی صبری منتظر اومدنت بودم امسال هم منتظر تولدتم ... چقدر زود گذشت این یک سال ، راستش رو بخوای دوست ندارم این لحظات تموم بشه ، یه حس دوگانه ای دارم هم دوست دارم زودتر بزرگ بشی راه بری حرف بزنی و هم دوست دارم همین قدی بمونی که فقط واسه خودم باشی ... وقتی میای تو بغلم و میچسبی بهم احساس غرور میکنم . وقتی داری تند تند شیر میخوری و با اون چشمای خوشگلت زل میزنی تو چشام اون لحظه زیباترین لحظه زندگیمه که حاضر نیستم حتی در اوج خستگی با هیچ چیز دیگه ای عوضش کنم... خلاصه اینکه کنجد مامان حسابی عاشقتم .... هرروز ا...


